عقل می گوید بمان و عشق می گوید برو

 

در آستانه روز عرفه و عید قربان که مصادف است با شهادت حضرت مسلم و آغاز هجرت کاروان عشق از مکه به کربلا میهمان سفره سید شهیدان اهل قلم می شویم در «فتح خون» 

 

خون حسین واصحابش كهكشانی است كه بر آسمان دنیا راه قبله را می نمایاند .بگذار اصحاب دنیا ندانند . كِرم لجن زار چگونه بداند كه بیرون از دنیایی كه او تن می پرورد ، چیست؟ زمین و آسمان او همان است ، و اگر او را از آن لجن زار بیرون كشند ، می میرد.

در روز هشتم ذی الحجه، یوم الترویه، امام حسین آگاه شد كه عمرو بن سعید بن عاص با سپاهی انبوه به مكه وارد شده است تا او را مخفیانه دستگیر كنند و به شام برند و اگرنه ... حرمت حرم امن را با خون او بشكنند.

آنان كه رو به سوی قبله خویش نماز می گزارند معنای حرمت حرم امن راچه می دانند؟ كعبه آنان كه درمكه نیست تا حرمت حرم مكه را پاس دارند؛ كعبه آنان قصر سبزی است در دمشق كه چشم را خیره می كند. آنجا بهشتی است كه در زمین ساخته اند تا آنان را از بهشت آسمانی كفایت كند... واز آنجا شیطان بر قلمرو گناه حكم می راند، بر گمگشتگان برهوتِ وهم ، بر خیال پرستانی كه در جوار بهشت لایتناهای رضوان حق، ‌سر به آخور غرایز حیوانی و دل به مرغزارهای سبزنمای حیات دنیا خوش داشته اند ، حال آنكه این همه ، سرابی است كه از انعكاس نور در كویر مرده دل های قاسیه پیدا آمده است .

امام حج را با نیت عمره مفرده به پایان بردند و آنگاه عزم رحیل را با كاروانیان در میان نهادند: «الحمدلله ، ماشاءالله و لا قوه الا بالله و صلی الله علی رسوله ... مرگ ، بر بنی آدم ، چون گردن آویزی بر گردن دختری زیبا آویخته است، و چه بسیار است وَلَه و اشتیاق من به دیدار اسلافم ، {چون} اشتیاق یعقوب به دیدار یوسف؛ و برای من قتلگاهی اختیار شده است كه اكنون می بینمش . گویا می بینم كه بند بند مرا گرگان بیابان، بین نواویس و كربلا از هم می درند و از من شكمبه های خالی و انبان های گرسنه خویش را پر می كنند .»

قیام مسلم در كوفه در روزهشتم ذی الحجه بود ، كه آن را « یوم الترویه ‌» گویند ، و شهادتش در روز عرفه ، چهارشنبه نهم ذی الحجه ... امام اكنون در راه كوفه است و دو تن از فرزندان مسلم بن عقیل (عبدالله و محمد) نیز با او همراهند. آه ! نزدیك بود كه فراموش كنم؛ اگر روایت «اعثم كوفی» درست باشد ، اكنون دختر سیزده ساله مسلم نیز در راحله عشق همسفر دختران امام حسین(ع) است.

جارچیان شعار «یا منصور اَمِت» دادند. و یاران مسلم ازهر سوی گرد آمدند. مسلم آنها را به دسته هایی چند تقسیم كرد و هر دسته ای را به یكی از بزرگان شیعه سپرد . دسته ای ازاین جمعیت به سوی قصر ابن زیاد هجوم بردند ... «ابی مخنف» از «یونس بن اسحق» و او از «عباس جدلی» روایت كرده است كه گفت: «ما چهار هزار نفر بودیم كه همراه با مسلم بن عقیل برای دفع ابن زیاد به قصر الاماره هجوم بردیم، اما هنوز بدانجا نرسیده بودیم كه سیصد نفر شديم ... مردم با شتاب پراكنده می شدند و مسلم را وا می گذاشتند ، تا آنجاكه زن ها می آمدند و دست پسران یا برادران خویش را می گرفتند و به خانه می بردند و مردان نیز می آمدند و فرزندان خویش را می گفتند كه سر خویش گیرید و بروید كه فردا چون لشكر شام رسد، در برابر ایشان تاب نخواهیم آورد ... و كار بدینسان گذشت تا هنگام نماز شد . آنگاه كه مسلم نماز مغرب را در مسجد ادا كرد از آن جماعت جز سی تن با او نمانده بودند و آن سی تن نیز بعد از نماز پراكنده شدند تا آنجا كه مسلم چون پای از باب كِنده بیرون نهاد هیچ كس با او نبود.»

---------

پی نوشت۱: عرفه روز شهادت شهدای گرانقدری است. امید که دعای خیرشان شامل حال ما نیز باشد.  

ایران

لابد این داستان معروف را شنیده‌اید که جمله‌ی «نظر شما در مورد کمبود مواد غذایی در سایر نقاط دنیا چیست؟» را از مردم نقاط مختلف دنیا می‌پرسند. فرض کنید نفر اول خودتان بودید و پرسش را کاملاً فهمیده‌اید و نظر خوبی هم داده‌اید.

اما نفر دوم گویا یک اروپایی بوده و نتوانسته است جواب بدهد. چون واژه‌ی «کمبود» برایش نامفهوم بوده است.

نفر بعدی گویا یک آفریقایی بوده و نتوانسته است جواب بدهد. چون واژه‌ی «مواد غذایی» برایش نامفهوم بوده است.

و بالاخره نفر آخر گویا یک آمریکایی بوده و نتوانسته است جواب بدهد. چون واژه‌ی «سایر نقاط دنیا» برایش نامفهوم بوده است.

آنچه اینجا می‌خواهم بگویم بیشتر به خوی مستتر در مورد آخر برمی‌گردد. به قول مرحوم عین صاد، همه فرعونیم. فقط مصرهایمان کوچک و بزرگ دارد.

اخیراً ویدئویی از سید حسن نصرالله در فضای مجازی پخش شده است که در بخشی از آن چنین گفته می‌شود:

«أما في مسألة وجه لبنان العربي، فهل نحن في المعارضة عرب أم لا؟ إذا كان المقصود سورية، فهي عربية. وسواء أكان لبنان يقيم علاقة مميزة معها كدولة عربية أو يرتبط بمحور عربي آخر، لن اسميه، تأثيره واضح على الساحة اللبنانية وفي الاستحقاقات المقبلة، فهل هذا وجه عربي وذاك لا؟ قد يكون المقصود إيران علماً أن ليس فيها الآن شيء اسمه «تفريس» ولا «حضارة فارسية» بل الموجود فيها هو الحضارة الإسلامية ودين محمد العربي الهاشمي القرشي، ومؤسسها هو عربي ابن عربي ابن رسول الله، ومرشدها الأعلى هو سيد قرشي هاشمي ابن رسول الله ابن علي بن أبي طالب وفاطمة الزهراء. هؤلاء عرب. قد يكون المقصود إيران، لا أريد أن أناقش البطريرك لكنني أود منه أن يشرح لنا كيف أن فوز المعارضة يشكل تهديداً للبنان؟»

اما در ترجمه‌ی این سخنان نکته‌ای وجود دارد که بی‌شباهت با همان تلقی شهروند آمریکایی داستان بالا نیست.

 خود یوتیوب بالای این ویدئو نوشت(+):

Sayyed Hassan Nasrallah Iran doesn't have iranian civilization it has islamic civilization

سید حسن نصراالله: در ایران چیزی بنام تمدن ایرانی وجود ندارد.

 

گویا نیوز(+) و بالاترین(+) تیتر زدند:

سید حسن نصراالله: در ایران چیزی بنام تمدن ایرانی وجود ندارد!

جهان نیوز تیتر زد(+):

فوران خشم سبزها و غربیها از سخنان سید حسن نصرالله درباره مکتب ایرانی

 چند ایمیل هم در همین رابطه دریافت کرذم.

جالب است که برای این بزرگواران از اپوزیسون خارج کشور گرفته تا مدعیان ولایتمداری، «تفريس» و «حضارة فارسية»، معادل «ایران» و«تمدن ایرانی» است.

نمی‌دانم چرا آن عزیزان مدعی پلورالیسم و تکثر و چندصدایی و... و  این عزیزان مدعی خدا و پیغمبر و دین و تقوا و ... نمی‌توانند بفهمند که ایران اسلامی مملکتی است متشکل از اقوام و زبان‌های مختلف. درست مثل آن شهروند ینگه دنیایی که تصوری از سایر نقاط دنیا نداشت.

------

پی‌نوشت1:  حق این است که آن سخنان را سید حسن در پاسخ به جريان 14 مارس كه حضور ايران در لبنان را به بهانه مرزبندي عرب و عجم تخطئه مي كند، گفته است. اگر گفته باشد.

پی‌نوشت2:  پی‌نوشت 1 هم دلیل نمی‌شود کسی به جای اسلام عزیز، به تفاخرات جاهلی بپردازد.

احیا یا امحا؟

سال دوم دانشگاه بود که برای چند روزی خانواده آمده بودند اصفهان. توی مهمانسرای دانشگاه صنعتی برایشان اتاق رزرو کردم. هنوز هم وقتی قدم‌های لرزان مادر را می‌بینم که پادرد و رماتیسم، امانش را بریده، یاد آن روزها می‌افتم که از سی و سه پل تا پل خواجو و از مسیر چهارباغ خواجو تا میدان نقش جهان را پیاده گز می‌کردیم.

از چهارباغ خواجو پرس‌و‌جو‌کنان پیچیدیم توی یکی از بازارهای طولانی و پرپیچ و خمی که نهایتش سر از میدان نقش جهان در می‌آورد. یک‌دفعه مادرم برگشت و گفت: «مهدی، بولاری نئینیریخ؟ بولار کی ائله مراغانین قود مئیدانی‌نین ده‌هنه‌لری‌دی!» یعنی که: «مهدی، اینارو می‌خوایم چیکار؟ اینجا که عین بازارهای اطراف میدان قود مراغه‌ست!» چشم گرداندم. راست می‌گفت. حتی پیرمردی که توی مغازه‌ی روبرویی پشت بساط خشکبارش نشسته بود با پیرمردهای اطراف میدان قود مراغه مو نمی‌زد. هرچند مراودات ترک‌ها و اصفهان، سوابق دیرینه‌ای از زمان اشکانیان و سلجوقیان و صفویان دارد، اما در این شباهت‌ها، نقش زحمات خواجه نصیر در مراغه و شیخ بهایی در اصفهان، در زمان پایتختی این دو شهر را پررنگتر می‌بینم.

[همینجا نوشت: روی تابلوی این میدان، شهرداری، اسم «میدان قطب» را حک کرده (بود!) حالا به چه وجه تسمیه‌ای، خدا عالم است. فلسفه‌ی این بودِ داخل پرانتز را هم تا آخر همین پست متوجه خواهید شد. کلاً مصائب نام‌های محل‌ها، شهرها، رودها و ... در آذربایجان، مثنوی هفتاد من کاغذ است. شاید بعدها پست مستقلی در این باره نوشتم.]

چند وقت پیش، خبر افتتاح فاز اول طرح «احیای» میدان عتیق اصفهان را که شنیدم یاد طرح «امحای» میدان قود مراغه افتادم که تازه پس از سالها هنوز نیمه‌کاره است. چند تا عکس از این طرح ملی(!) را سیاحت بفرمایید:

------------

پی نوشت: از این پس وبلاگ ترکی مان را هم از این آدرس (+) می توانید مطالعه بفرمایید.

تا می‌توانید انکار کنید

حضرت آیت الله العظمی بهجت (رحمت الله علیه) بیانی دارند به این صورت:

«یک مرد ناجوری بود. وصیت کرد وقت مردنش به بچه‌هایش که ای بچه‌ها اینهایی که شما را دعوت می‌کنند به خداپرستی و دینداری، تا می‌توانید انکار کنید. اگر مغلوب شوید در برابر مدعی که خدایی هست، دیگر از شر اینها راحت نیستید، باید تابع اینها شوید که اگر بگویند: زن باید از باطن دست وضو بگیرد و مرد از ظاهر دست، دیگر نمی‌توانید مخالفت کنید و تا آخر این مطلب ادامه پیدا می‌کند.»

این جملات گهربار را داشته باشید تا عرض کنم: «تا می‌توانید انکار کنید»، «اگر مغلوب شوید در برابر مدعی» ... «دیگر از شر اینها راحت نیستید»، « دیگر نمی‌توانید مخالفت کنید» و «تا آخر این مطلب ادامه پیدا می‌کند»

در سایت سازمان امور مالیاتی کشور، در رابطه با مالیات بر ارزش افزوده آمده است:

«با توجه به اين كه در اين ماليات، موديان براي استفاده از اعتبار مالياتي ملزم به ارائه فاكتور خواهند بود، زمينه براي شناسايي خود به خود ميزان معاملات موديان فراهم مي‌شود. در نتيجه، يك سيستم اطلاعاتي كامل از معاملات و مبادلات تجاري ايجاد مي‌شود كه علاوه بر شفاف سازي مبادلات و فعاليتهاي اقتصادي موجب سهولت اعمال مالياتهاي ديگر از قبيل ماليات بر درآمد و ماليات بر مشاغل مي‌گردد.» (+)

کسی چه می‌داند، شاید صنوفی مثل طلافروشان که این چنین مجدانه در مقابل اجرای این قانون مقاومت می‌کنند؛ مشکل‌شان سر سه درصد ناقابلی که تازه به حساب مشتری محترم فاکتور خواهد شد نیست و «تا آخر، این مطلب ادامه پیدا می‌کند» و «علاوه بر شفاف سازي مبادلات و فعاليتهاي اقتصادي موجب سهولت اعمال مالياتهاي ديگر از قبيل ماليات بر درآمد و ماليات بر مشاغل مي‌گردد.»