غلبه گفتمان

قافله سالار انقلاب اسلامی در دودهه‌ای که از پیوستن روح خدا به خدا می‌گذرد، انقلاب اسلامی را به معنای واقعی کلمه راه‌بری کرده‌است. به جرأت می‌توان گفت پایدارترین گفتمان‌ها در این دو دهه را شخص ایشان پایه‌گذاری کرده و به بار و بر رسانده است.

شبیخون فرهنگی، عدالت اجتماعی، یاد شهدا، نهضت نرم‌افزاری، تولید علم و به طور اخص تأکید بر علوم انسانی مبتنی بر مبنای اسلامی از جمله این گفتمان ‌سازی‌هاست. هم او که در روزگار غربت شهدا و اتهام خشونت‌طلبی به تفکر بسیجی، چفیه را نیز – که نماد خشونت می‌نامیدندش – بطور دائمی به اجزاء لباسش افزود و در زمانی که متولیان فرهنگی درپی برگزاری جشن نوروز در تخت جمشید بودند برای تحویل سال، عازم شلمچه شد و «ز پاره‌های دل من شلمچه رنگین است» سرود.

امروز غلبه گفتمان چنان مشهود است که حتی تمام صفحه اول ویژه‌نامه روزنامه اعتماد هم به عکس شهیدان باکری وهمت اختصاص می‌یابد. هرچند ممکن است بگویید اینان به دنبال مطامع خود و به قصد سوءاستفاده از آن شهدای گران‌قدر چنین می‌کنند. لیکن این خود نشانه‌ای است از زنده بودن یاد شهدا در دل‌های مردمی که اینان قصد تأثیرگذاری بر افکارشان دارند.

به عمل کار برآید

اگر حضرت امام امت درهنگام بازگشایی دانشگاه‌ها فرمودند: «دانشگاه را بازکنند، لکن علوم انسانی‌اش را به تدریج از دانشمندانی که در حوزه‌های ایران هست و خصوصاً در حوزه علمیه قم استمداد کنند.» و رهبر  عزیزمان نیز در روزهای اخیر فرمودند: « درباره‌ى علوم انسانى گلايه‌اى از مجموعه‌هاى دانشگاهى كردم - بارها، اين اواخر هم همين جور - ما علوم انسانى‌مان بر مبادى و مبانى متعارض با مبانى قرآنى و اسلامى بنا شده است. علوم انسانى غرب مبتنى بر جهان‌بينى ديگرى است؛ مبتنى بر فهم ديگرى از عالم آفرينش است و غالباً مبتنى بر نگاه مادى است. خوب، اين نگاه، نگاه غلطى است؛ اين مبنا، مبناى غلطى است. اين علوم انسانى را ما به صورت ترجمه‌اى، بدون اينكه هيچگونه فكر تحقيقىِ اسلامى را اجازه بدهيم در آن راه پيدا كند، مياوريم تو دانشگاه‌هاى خودمان و در بخشهاى مختلف اينها را تعليم ميدهيم؛ در حالى كه ريشه و پايه و اساس علوم انسانى را در قرآن بايد پيدا كرد. يكى از بخشهاى مهم پژوهش قرآنى اين است. بايد در زمينه‌هاى گوناگون به نكات و دقائق قرآن توجه كرد و مبانى علوم انسانى را در قرآن كريم جستجو كرد و پيدا كرد. اين يك كار بسيار اساسى و مهمى است. اگر اين شد، آنوقت متفكرين و پژوهندگان و صاحبنظران در علوم مختلف انسانى ميتوانند بر اين پايه و بر اين اساس بناهاى رفيعى را بنا كنند. البته آنوقت ميتوانند از پيشرفتهاى ديگران، غربى‌ها و كسانى كه در علوم انسانى پيشرفت داشتند، استفاده هم بكنند، لكن مبنا بايد مبناى قرآنى باشد.» وظیفه داعیه‌داران ولایت‌مداری، تنها برگزاری همایش و سمینار و شرکت در گفت‌و‌گوهای رادیو تلویزیونی و مصاحبه با مطبوعات و برگزاری سخنرانی و تکرار فرمایش ایشان آن هم بطور مقطعی نیست.

به عنوان مثال اگر ایشان گفتمان «تولید علم» را در جامعه مطرح می‌فرمایند، بهترین را ه تبعیت از فرمایش ایشان، همان «عمل» تولید علم است نه «سخن گفتن» درباره آن. پرواضح است که برای حرکت قطار علمی، ریل‌گذاری‌هایی لازم است که آن هم به عمل برآید نه به سخندانی. مسؤولین و متولیان علمی و فرهنگی کشورمان از یک سو وظیفه شناسایی مسیر ریل‌گذاری‌ها را برعهده دارند – که همان ارائه متدلوژی‌های علمی و تحقیقی و برنامه‌ریزی برای ساختارهای آموزشی و پژوهشی است. و از سوی دیگر وظیفه نصب ریل‌ها و مدیریت ترافیک و برنامه‌ریزی حرکت قطارهای علمی است - که پیاده‌سازی این ساختارها و نظارت مستمر و اصلاح مداوم کاستی‌های آنهاست. بماند که در بسیاری از موارد به مصداق آیه کریمه « اذهب انت و ربّک فقاتلا انّا هاهنا قاعدون »، نشته‌اند (ایم) و .... (نمونه اخیرش:سال اصلاح الگوی مصرف)

و تازه می‌فهمم که چرا امام دانشگاه را کارخانه آدم‌سازی می‌خواست. آدم اگر نشده‌باشیم، سراغ قرآن هم که می‌رویم « وقتى دچار حسديم، وقتى دچار بدخواهى هستيم، وقتى دچار حرصيم، وقتى دچار دنياطلبى هستيم، وقتى شهوات بر ما غلبه دارد، وقتى قدرت‌طلبى‌ها بر ما غلبه دارد، وقتى حق‌كشى  و نديدن حق، كتمان حق بر روح ما، بر دل ما غلبه دارد، از قرآن استفاده نمی‌كنيم. ضد آنچه كه بايد قرآن به ما بدهد، از قرآن ضد آن را دريافت می‌كنيم. بايد به خدا پناه برد. مى‌بينيد گاهى بعضى آيه‌ى قرآن را ميخوانند براى كوبيدن اسلام!»

تاریخ

یکی از دلایل «اهمال‌کاری» را «کمال‌گرایی وسواس‌گونه» دانسته‌اند. برای ورود به عرصه‌های تجربه‌نشده چاره‌ای جز پذیرش اشتباهات و پل ساختن از آنها نیست. و این شجاعت می‌خواهد و گذشتن از سر عافیت‌طلبی و چیزی بیشتر از پذیرش مقبولات و مشهورات. و البته توکل.

یکی از عرصه‌هایی که در این دیار سخت مهجور مانده است، علم تاریخ است. لابد می‌پرسید چه ربطی به بحث دارد. آری تا موقعی که وقتی رهبر می‌گوید «علوم انسانی» طوطی‌وار تکرار کنیم: علوم انسانی، باید هم دنبال ربط «علم تاریخ» به بحث حاضربود. و تا زمانی که در مدارس‌مان فوقش اندیشه‌ها را می آموزند نه اندیشیدن را باید تاریخ را جزو دروس حفظی تلقی کنیم  و عدل از سه هزار سال پیش شروع کنیم به ازبر کردن که طوایفی چادرنشین و دامپرور وارد این سرزمین شدند و ردیف کنیم هگمتانه و هخامنشیان و سلوکیان و اشکانیان و ساسانیان را مثلاً به اسم تاریخ پیش از اسلام‌مان. به قول امیرخانی «تا تاریخ‌نویس بومی نداشته باشیم، خیال می‌کنی کرام‌الکاتبین از آسمان برای‌مان تاریخ می‌نویسند؟» جای تعجب دارد اگر برای‌مان تاریخی نوشته باشند 2500 ساله که سرآغازش با کورش کبیر باشد که بابل را فتح می‌کند و قوم یهود را از اسارت می‌رهاند و یهود او را «مسیحا»ی خود می‌داند؟

در این میان یک جوانمرد هم که پیدا شده و با تحصیلات مهندسی کامپیوتر، «دفتر مطالعات و تدوین تاریخ ایران» درست کرده، مشغول کشمکش با مدیریت دانشگاه آزاد اسلامی است!