پنجشنبه 21 اردیبهشت1391
خلاصه اخبار صدا و سیما
خلاصه اخبار صدا و سیما
>>>>>> آمریکا: فساد اخلاقی - طوفان - سيل - برف و باران!!!
>>>>>> انگليس و فرانسه: آشوب!!!
>>>>>> بقیه کشورهای اروپایی: بحران اقتصادی شدید و فقر و . . . !!!
>>>>>> پاکستان: بمب گذاری و آدم ربایی!!!
>>>>>> تونس - بحرین- ليبي - مصر و بقيه : بیداری اسلامی!!!
>>>>>> ایران: باز هم یک افتخار دیگر در عرصه های علمی و
اقتصادی!!!
جمعه 1 اردیبهشت1391
گفتا خنک نسیمی کز کوی دلبر آید
میگفت: این روزها دانشجوها حتی گاهی پدر و مادرهایشان را با خودشان میآوردند که از استاد نمره بگیرند.
گفتم: چه جالب! مثل بچه مدرسهای ها!
گفت: یکی از اساتید ابتکار جالبی به خرج داده. یه فرم درست کرده به اسم «فرم گدایی نمره». هرکی برای نمره میاد پیشش باید اون فرم رو پر کنه. پاش رو هم انگشت بزنه. دو تا هم شاهد باید بیاره.
گفتم: عجب! بعد لابد موقعی که این آدمها یه کارهای بشن، استاد اون فرم رو رو می کنه!
گفت: مخصوصا که اغلب همین آدمها هستند که یک کارهای میشن.
--------------
پی نوشت: قالب «گفتم گفت» سابقهای دیرینه دارد. از غزل زیبای حافظ، «گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید/گفتم که ماه من شو گفتا اگر برآید»، تا چرند و پرند دهخدا. مقاله شهید آوینی در مورد قانون رفع ممنوعیت ویدئو هم در این زمینه نمونه درخشانی است. در روزگار ما حاج حسین شریعتمداری این سنت را حفظ کرده است. و این حاج حسین از آن آدمهایی است که هرچقدر هم انتقاد بهش داشته باشم نمی توانم دوستش نداشته باشم.
گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید
گفتم که ماه من شو گفتا اگر برآید
گفتم ز مهرورزان رسم وفا بیاموز
گفتا ز خوبرویان این کار کمتر آید
گفتم که بر خیالت راه نظر ببندم
گفتا که شب رو است او از راه دیگر آید
گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد
گفتا اگر بدانی هم اوت رهبر آید
گفتم خوشا هوایی کز باد صبح خیزد
گفتا خنک نسیمی کز کوی دلبر آید
گفتم که نوش لعلت ما را به آرزو کشت
گفتا تو بندگی کن کو بنده پرور آید
گفتم دل رحیمت کی عزم صلح دارد
گفتا مگوی با کس تا وقت آن درآید
گفتم زمان عشرت دیدی که چون سر آمد
گفتا خموش حافظ کاین غصه هم سر آید
جمعه 25 فروردین1391
غافلگیری (سورپرایز سابق)
گویند روزی خطیبی در اثنای وعظ، بنا کرد بر انتقاد از متولیان امر فرهنگ، از ارشاد و سینما و تلویزیون و رادیو و روزنامه و الخ.
خطیب مذکور که از پاره شدن چرت جمعیت کمی تا قسمتی به وجد آمده بود، در ادامه به اغراق در تمجید از متولیان امر فرهنگ در عهد طاغوت پرداخت.
تا آن که خروشی از جمع برآمد که این چه مقایسه ناصوابی است؟ و آن بی دینان مبتذل کجا و اینان کجا؟
خطیب لبخندی زد و پس از نفسی عمیق گفت: من نتیجه و خروجی عملکرد این دو را بر شما عرضه می کنم. خود قضاوت کنید.
نتیجه آن دستگاه فرهنگی جوانانی شد پاک باخته که بر علیه طاغوت قیام کردند و انقلاب کردند و پس از آن نیز هشت سال در مقابل همه ابرقدرتها مردانه ایستادند و مردانگی ها کردند. نتیجه این دستگاه فرهنگی هم جوانانی است که من وقتی در خیابان می بینمشان نمی دانم طرف نرگس است یا پرویز!
القصه، این بنده حقیر گمان می کنم مسوولان فرهنگی مملکت در پی کشف همین نکته بوده باشد که امروزه روز تا سرحد امکان در اشاعه ابتذالات فرهنگی جد و جهد به خرج می دهند تا شاید قدری جبران مافات نمایند. از جمله تلاش صدا و سیمای محترم در تغییر ماهیت شبکه دو و ایجاد یک کانال تلویزیونی مخصوص رقص و آواز کودکان در این زمینه ستودنی است.
از خروجی های این سیاست فرهنگی یکی همین امیرحسین خودمان است که مشتری ثابت عموهای فیتیله ای و خاله های رنگ و وارنگ و برنامه های شاد و مفرح شان می باشد؛
همین پریروزها داشتم می گفتم: امیرحسین وقتی بزرگ شد دکتر میشه و مریضها رو مداوا می کنه. گفت نه. گفتم لابد خلبان میشه. گفت نه. بعد دستهای کوچکش رو شکل دو پرانتز کنار سرش کمی بالاتر از گوشهاش گرفت و گفت نه وقتی بزرگ شدم می خوام آقا بشم. جل الخالق.
یا باز همین یکی دو روز پیش بود که داشت سالنامه ای را که به تصاویر شهدا مزین است ورق می زد. یهو دستش را گذاشت رو عکس های روحانیون شهید، بزرگواران محلاتی و میثمی و گفت بابا اینها منم و بعد با وجودی که سیرت و صورت این حقیر هیچ شباهتی با سید مرتضی ندارد انگشت گذاشت رو عکس شهید آوینی و گفت بابا این هم تویی. ما هم همچین بفهمی نفهمی قند توی دلمان آب شد.
خدا توفیق زندگی مجاهدانه به همه ما عنایت فرماید که قطعا شهادت اجر جهاد است.

